تبلیغات
هنرهای شاخ نبات - مطالب ابر عشق
 
درباره وبلاگ


دوستان در اینجا سعی شده مطالبی در مورد آموزش های انواع هنرهای دستی و خانگی،آموزش آشپزی،مطالب پزشکی و سلامت،آرایش و زیبائی،مد و لباس،شعر ارائه بشه.امیدوارم براتون مفید باشه و بتونم رضایت خاطرتون رو جلب کنم.کپی برداری از مطالب ممنوعه مگر با ذکر منبع

مدیر وبلاگ : ماریا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________ Twitter
هنرهای شاخ نبات
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
1393/10/3 :: نویسنده : ساعی

یه امشب مالِ من باش ـو  بزار باور کنم هستم

به آغوشِ تو محتاجـــم  به عشقِ بودنت مستـم

دلم تنگه واست امشب  چشام چشماتو کَم داره

تو که نیستی کناره من دلم یه دنیا غَم داره

 

بیا بگذر از این تصمیم  منم بی تو نمی تونم

اگه امشب تو برگردی  به تو دنیام ـو مدیونم

 

بزار حال و هوایِ من  دوباره مثه اول شه

از این سَردَرگُمی خستم  بزار روزایِ بد سَر شه

تویِ خلوتِ من امشب  چقد جایِ تو خالی ـه

نمی دونی که دلتنگی  چه رنگی ـو چه حالی ـه

 

نمی دونی که بعد از تو  همه شب هارو بیدارم

تو ازتنهایی می ترسی  از احساست خبر دارم

من ـو ببخش عزیزه من  اگه دستات ـو وِل کردم

تا وقتی که نفس دارم  من از تو بَرنمی گردم

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، عشق، دلتنگی، آغوش،
لینک های مرتبط :


این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است- من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم...





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، شعر نو، دلهره، عشق، سفر،
لینک های مرتبط :


تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، عشق، ماه، غزل، چشم،
لینک های مرتبط :


لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن

بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

نتوانست،  بنا  کـــرد  بــــه  توهیـــن کردن

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

که نمانده است توانایی نفرین کردن

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

اشتباه  است  مرا  دورتر  از  ایـــن  کردن





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، تلقین، عشق، اشک،
لینک های مرتبط :


1393/09/27 :: نویسنده : ماریا

یک بار دیگر شخصیت فردی را که به او علاقمند شده ایدمرور کنید. این مطلب می خواهد هشدار دهد که محبوب شما ممکن است دچار نوعی اختلال شخصیت باشد اما شما چون دوستش دارید، متوجه آن نشوید.

عشق پدیده غریبی است که هر کسی در زندگی حداقل یک بار آن را تجربه می کند. گاهی ماجرا شکل پیچیده ای به خودش می گیرد و ما عاشق کسی می شویم که دچار درجه هایی از اختلال های شخصیتی است. شاید خودشما هم الان درگیر همین نوع رابطه هستید اما خودتان خبر ندارید و یا نمی خواهید قبول کنید. شاید هم از علائم این نوع عشق ها بی خبرید. صفحه های بعد را مرور کنید.


بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، ازدواج، زناشوئی، اختلال شخصیت،
لینک های مرتبط :


1393/09/26 :: نویسنده : ساعی
آنقدر مستی که مویت را شرابی میکنی 
باز سهم ِ باد را خانـــــــه خرابی میکنی 

ماه آنهم روز ِ روشن دیده تا حالا کسی؟ 
کوچه را هر صبح با خود آفتـــابی میکنی 

تاجر ِ فیـــروزه، نیشــــابوری از پروانه ای 
جاده را ابریشــــم از گلهای ِ آبی میکنی 

من که اهلش نیستم اما تعارف، بد که نیست 
کی مرا مهمـــــان ِ آن باغ ِ گلابی میکنی؟ 

هرچه لبهایت فشرده یادگیری بهتر است 
بوسه را کی بر لبم قفل ِ کتابی میکنی؟

می خورم از موی ِ تو شلاق و جرمم عاشقی ست 
عشق را سیلی خور ِ حکم ِ غیابی میکنی

چون غریبه جمع می بندی بجای ِ تو "شما" 
باز خوشحالم مرا آدم حســــــابی میکنی 

مثل ِ هر شب سر زده تا بسترم سر میزنی
پلک را نابــــاور ِ بیدارخـــــــــــــابی میکنی

سوخت نسلم، روسری بردار، بس کن، تا به کی
دلخوشم با وعده هـــــــای ِ انقلابی میکنی؟

"دوستــت دارم" ندارد جز سکوتت پاسخی 
باز من را مات از این حاضــــرجوابی میکنی





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : شعر، انقلابی، عشق، مستی، یادگیری، فیروزه، خانه خرابی،
لینک های مرتبط :


عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی  دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیرم.

 





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : حرف اول، نگاه اول، آغوش، خسته، عشق، شعر، دیوانه،
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب