درباره وبلاگ


دوستان در اینجا سعی شده مطالبی در مورد آموزش های انواع هنرهای دستی و خانگی،آموزش آشپزی،مطالب پزشکی و سلامت،آرایش و زیبائی،مد و لباس،شعر ارائه بشه.امیدوارم براتون مفید باشه و بتونم رضایت خاطرتون رو جلب کنم.کپی برداری از مطالب ممنوعه مگر با ذکر منبع

مدیر وبلاگ : ماریا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________ Twitter
هنرهای شاخ نبات
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ای علی موسی الرضا! ای پاکمرد یثربی، در توس خوابیده! من تو را بیدار می دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب از فروغ و فرّ و شور زندگی سرشار می دانم
گر چه پندارند: دیری هست، همچون قطره ها در خاک
رفته ای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه باران بهشت! ای روح! ای روشنای آب! من تو را بیدار ابری پاک و رحمت بار می دانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم توس
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار می دانم
من تو را بی هیچ تردیدی
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده، ، در نهان تر پرده اسرار می دانم
با هزاری و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده، مهربان خورشید تابنده
این غمین همشهری پیرت، این غریب ملک ری، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتی، دردی که بی شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید راه و درمانی.
جاودان جان جهان، خورشید عالم تاب!
این غمین همشهری پیر غریبت را،
دلش تاریک تر از خاک، یا علی موسی الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانیِ دردی روان کش را،
یا علی موسی الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا علی موسی الرضا! دریاب.



نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر مذهبی، ادبیات، امام رضا، مهدی اخوان ثالث،
لینک های مرتبط :


تو همانی که دلم لک‌زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
 
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
 
از رقیبان کمین‌کرده عقب می‌ماند
هرکه تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هرکه تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 
عشق با این‌که مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
 
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس‌زده پیوندش را
 
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
 
منم آن شیخ سیه‌روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را 
                                                                                    کاظم بهمنی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : کاظم بهمنی، اشعار کاظم بهمنی، شعر، ادبیات،
لینک های مرتبط :


1393/09/29 :: نویسنده : ماریا
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود 
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد         
که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه‌ی دیدارت         
شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری         
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما         
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من         
فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم         
تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود
                                                                              حسین منزوی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : حسین منزوی، اشعار حسین منزوی، شعر، ادبیات،
لینک های مرتبط :


می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنیا هستم
می‌آیم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار می‌کنم
و آهسته زیر لب می‌گویم
برایت آب آورده‌ام، تشنه نیستی ؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پیش‌بینی کرده بودی که باد نمی‌آید
با این همه ... دیروز
پی صدایی ساده که گفته بود بیا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خواب یک ستاره بود !

خسته‌ام ری‌را!
می‌آیی همسفرم شوی ؟
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوییم
توی راه خواب‌هامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعریف می‌کنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خندیم ،
بعد هم به راهی می‌رویم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پیش نمی‌آید
کاری به کار ما ندارند ری‌را ،
نه کرم شب‌تاب و نه کژدم زرد .

وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندی بنفش بنشینیم
دیگر دست کسی هم به ما نخواهد رسید
می‌نشینیم برای خودمان قصه می‌گوییم
تا کبوتران کوهی از دامنه‌ی رویاها به لانه برگردند .

غروب است
با آن‌که می‌ترسم
با آن‌که سخت مضطربم ،
باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد . 
                                                                            سیدعلی صالحی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سید علی صالحی، اشعار سید علی صالحی، شعر، ادبیات، با آن‌که سخت مضطربم، باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد.،
لینک های مرتبط :


گناهانم را دوست دارم
بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده‌ام 
می‌دانی چرا ؟!
آن‌ها واقعی‌ترین انتخاب‌های من‌اند !



می ترسم، مضطربم
و با آنکه می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخر دنیا هستم ...



تلخ منم ،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی 
و ننوشیده باشی.
تلخ منم ؛
چای یخ
که هیچ‌کس ندارد هوس‌اش را



من برای او که خواست اما نتوانست ،
دعا می کنم .


عجیب است
تنها او که مخالف رودخانه شنا می‌کند
به دریا خواهد رسید !
                                                                                  سیدعلی صالحی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار سید علی صالحی، سید علی صالحی، شعر، ادبیات، من برای او که خواست اما نتوانست، دعا می کنم،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ماریا
تو را به خدا بگذارید
هرکسی هرچه دلش خواست
لااقل به خواب ببیند ! 
                                                               سیدعلی صالحی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سیدعلی صالحی، اشعار سیدعلی صالحی، شعر، ادبیات، تو را به خدا بگذارید،
لینک های مرتبط :


مراقب باش برادر من !
نانی که به حانه می‌بری
از دعای باران به گندم رسیده است !

                                                                  سیدعلی صالحی





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سید علی صالحی، اشعار سید علی صالحی، شعر، ادبیات، جهان و هرچه در او هست تفاله‌ی چای بعد از یک عصر آسوده است،
لینک های مرتبط :


حرف زدن با تو آرامم می‌کند
مثل تن سپردن
به دریاچه‌های شیر
اما می‌ترسم
بغضی از ترس و ناامیدی در گلویم بشکند 
ای درخت سنجد !
مگذار
در سایه‌ات گرازها بخوابند
آن‌ها 
گندم‌زاران را
در رویاهایم نیز پایمال کرده‌اند ..

                                                                        رسول یونان





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : رسول یونان، اشعار رسول یونان، شعر، ادبیات، آن‌ها گندم‌زاران را در رویاهایم نیز پایمال کرده‌اند،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ماریا
و مرگ مردن نیست 
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست !
من مرده‌گان بی‌شماری را دیده‌ام
که راه می‌رفتند ،
حرف می‌زدند ،
سیگار می‌کشیدند
و خیس از باران ،
انتظار و تنهایی را درک می‌کردند ،
شعر می‌خواندند ،
می‌گریستند ،
قرض می‌دادند ،
می‌خندیدند
و گریه می‌کردند ...
                                                                         حسین پناهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، شعر، ادبیات، حسین پناهی، و مرگ مردن نیست،
لینک های مرتبط :


قطعا روزی صدایم را خواهی شنید !
روزی که نه صدا اهمیت دارد
و نه روز !
                                                                            حسین پناهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، حسین پناهی، شعر، ادبیات، روزی که دیگر هیچ‌چیز اهمیت ندارد ...،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو