تبلیغات
هنرهای شاخ نبات - مطالب دلنوشته های ساعی
 
درباره وبلاگ


دوستان در اینجا سعی شده مطالبی در مورد آموزش های انواع هنرهای دستی و خانگی،آموزش آشپزی،مطالب پزشکی و سلامت،آرایش و زیبائی،مد و لباس،شعر ارائه بشه.امیدوارم براتون مفید باشه و بتونم رضایت خاطرتون رو جلب کنم.کپی برداری از مطالب ممنوعه مگر با ذکر منبع

مدیر وبلاگ : ماریا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________ Twitter
هنرهای شاخ نبات
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
1393/09/27 :: نویسنده : ساعی
همیشه عاشق راه رفتن زیر باران بودم
اما غافل بودم از چشمانی که به زیر پایم لگدمال می شدند...

آهای با توام
مراقب چشم هایم باش

"ساعی"





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : ساعی، باران، چشم، لگدمال،
لینک های مرتبط :


1393/09/27 :: نویسنده : ساعی
چقدر زود درختان میوه خشکیدند!

چه زود موقع کوچ پرندگان آمد!

و ما که از دلمان آفتاب می‌جوشید

چقدر زود زمستان به خانه‌مان آمد!


"پانته آ صفایی بروجنی"





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : شعر، زمستان، پانته آ صفایی بروجنی، درختان میوه، کوچ پرندگان، آفتاب،
لینک های مرتبط :


1393/09/27 :: نویسنده : ساعی
لب تشنه خوابیدند پای حوض گلدان‌ها

شاید تو برگشتی و برگشتند باران‌ها

شاید تو برگشتی و شهریور خنک‌تر شد

دنیا کمی آرام شد، خوابید طوفان‌ها

شاید تو برگشتی و مثل صبح روز عید

پر کرد ذهن خانه را تبریک مهمان‌ها

آن وقت دور سفره می‌گویند و می‌خندند

بشقاب‌ها، چنگال‌ و قاشق‌ها، نمکدان‌ها

آن وقت عطر چای لاهیجان و لیموترش

آن وقت رفت و آمد شیرین قندان‌ها

تو نیستی و استکان‌ها نیز خاموش‌اند

ای کاش بودی تا تمام روز فنجان‌ها ...

  "پانته آ صفایی  بروجنی"



نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : گلدان، لب تشنه، باران، شهریور، دلتنگی، پانته آ صفایی بروجنی،
لینک های مرتبط :


1393/09/27 :: نویسنده : ساعی

شب که برمی‌گردی از دریا به سمت خانه‌ات

دانه‌های ریز شن چسبیده روی شانه‌ات

قایقت را دست تنها می‌کشی بر ماسه‌ها

بعد با آن حالت محزون مغرورانه‌ات

تور خالی را به روی شانه می‌اندازی و‌

می‌شود شب با همین تصویرها دیوانه‌ات





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : شب، دریا، ساحل، قایق،
لینک های مرتبط :


1393/09/27 :: نویسنده : ساعی
می‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب ِ عشق‌و
گناه ِ بی‌اراده
بی عشق عمر ِ آدم
بی اعتقاد میره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا
هوا می‌مونه و بس
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه



نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : میوه ممنوعه، احسان خواجه امیری، آدم و حوا،
لینک های مرتبط :


1393/09/26 :: نویسنده : ساعی

معتاد بودم به عشقت ترک می کردم

خراب بودم به عشقت خودمو دوباره می ساختم

بی دین بودم به عشقت دیندار می شدم

 

مهم این بود که تو بخواهی

ولی از من نخواه عاشقت نباشم

ترک تو محال است، محال

 

من، معتاد چشمهای توام

من، خراب خنده های توام

من، بنده دامان توام

 

تو، دلیل دین و دنیای منی

تو، سبب تپش و تنفس منی

تو، کایه بود و نبود منی

 

"ساعی"

 

 





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : شعر، معتاد، خراب، بی دین، عاشق، محال، تنفس،
لینک های مرتبط :


1393/09/26 :: نویسنده : ساعی
آنقدر مستی که مویت را شرابی میکنی 
باز سهم ِ باد را خانـــــــه خرابی میکنی 

ماه آنهم روز ِ روشن دیده تا حالا کسی؟ 
کوچه را هر صبح با خود آفتـــابی میکنی 

تاجر ِ فیـــروزه، نیشــــابوری از پروانه ای 
جاده را ابریشــــم از گلهای ِ آبی میکنی 

من که اهلش نیستم اما تعارف، بد که نیست 
کی مرا مهمـــــان ِ آن باغ ِ گلابی میکنی؟ 

هرچه لبهایت فشرده یادگیری بهتر است 
بوسه را کی بر لبم قفل ِ کتابی میکنی؟

می خورم از موی ِ تو شلاق و جرمم عاشقی ست 
عشق را سیلی خور ِ حکم ِ غیابی میکنی

چون غریبه جمع می بندی بجای ِ تو "شما" 
باز خوشحالم مرا آدم حســــــابی میکنی 

مثل ِ هر شب سر زده تا بسترم سر میزنی
پلک را نابــــاور ِ بیدارخـــــــــــــابی میکنی

سوخت نسلم، روسری بردار، بس کن، تا به کی
دلخوشم با وعده هـــــــای ِ انقلابی میکنی؟

"دوستــت دارم" ندارد جز سکوتت پاسخی 
باز من را مات از این حاضــــرجوابی میکنی





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : شعر، انقلابی، عشق، مستی، یادگیری، فیروزه، خانه خرابی،
لینک های مرتبط :


عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی  دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیرم.

 





نوع مطلب : دلنوشته های ساعی، 
برچسب ها : حرف اول، نگاه اول، آغوش، خسته، عشق، شعر، دیوانه،
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب