درباره وبلاگ


دوستان در اینجا سعی شده مطالبی در مورد آموزش های انواع هنرهای دستی و خانگی،آموزش آشپزی،مطالب پزشکی و سلامت،آرایش و زیبائی،مد و لباس،شعر ارائه بشه.امیدوارم براتون مفید باشه و بتونم رضایت خاطرتون رو جلب کنم.کپی برداری از مطالب ممنوعه مگر با ذکر منبع

مدیر وبلاگ : ماریا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
________________ Twitter
هنرهای شاخ نبات
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
1393/09/28 :: نویسنده : ماریا
و مرگ مردن نیست 
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست !
من مرده‌گان بی‌شماری را دیده‌ام
که راه می‌رفتند ،
حرف می‌زدند ،
سیگار می‌کشیدند
و خیس از باران ،
انتظار و تنهایی را درک می‌کردند ،
شعر می‌خواندند ،
می‌گریستند ،
قرض می‌دادند ،
می‌خندیدند
و گریه می‌کردند ...
                                                                         حسین پناهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، شعر، ادبیات، حسین پناهی، و مرگ مردن نیست،
لینک های مرتبط :


قطعا روزی صدایم را خواهی شنید !
روزی که نه صدا اهمیت دارد
و نه روز !
                                                                            حسین پناهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، حسین پناهی، شعر، ادبیات، روزی که دیگر هیچ‌چیز اهمیت ندارد ...،
لینک های مرتبط :


در روشنای کمرنگ نان
نمی‌شود 
در ستایش خورشید چیزی نوشت
من نتوانستم
اجدادم نیز نتوانسته بودند
ما در ظلمت رنج‌ها زندگی می‌کنیم
هیچ‌کس نمی‌تواند
با الفبای تاریکی
در وصف روشنی بنویسد !
                                                                       رسول یونان




نوع مطلب : سرمه دوزی، 
برچسب ها : رسول یونان، شعر، هیچ‌کس نمی‌تواند با الفبای تاریکی در وصف روشنی بنویسد !، اشعار رسول یونان، شعر و ادبیات،
لینک های مرتبط :






بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : سرمه دوزی، 
برچسب ها : سرمه دوزی، سرمه، عکس، مدل، تزئین، هنر،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ماریا

وسیله های موردنیاز :

  • سرمه ساده (جهت دور دوزی)
  •  سرمه تراش (جهت تو دوزی)
  •  مروارید بندی چك
  •  دوك نخ كوچك موج یا ممتاز و سوزن سرمه و مروارید
  • ترمه چاپ زده (واسمه شده)
  •  كارگاه یا چارچوب (ساده یا سنتی)




مراحل دوخت سرمه دوزی:

1.     رو دوزی
2.     دور دوزی
3.     تو دوزی
4.     زیور دوزی
 

1.     رو دوزی: در این مرحله روی طرح اصلی یعنی آن چه به عنوان طرح چاپ شده روی ترمه است را(همان نقش های سفید رنگ)  با نخ كوك می دوزیم تا زیر كار محكم شود و چاپ به مرور اگر كم رنگ شد مشكلی ایجاد نشود و با این كار چاپ ماندگار و قابل دوختن در دراز مدت شود.


بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : سرمه دوزی، 
برچسب ها : ترمه اصفهان، اصفهان، سرمه دوزی، رودوزی، زیوردوزی، سرمه، زیردوزی،
لینک های مرتبط :


من حسینم
پناهی‌ام
من حسینم، پناهی‌ام
خودمو می‌بینم
خودمو می‌شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش، تنهاییاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین، یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو، عشقامونو، دردامونو ، تنهاییامونو
ها؟!

:::

حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک، خون‎بهای عمر رفته من است
میراث من !
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک‎جا سند زده‎ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون !
کتیبه‎خوان قبایل دور
این، این سرگذشت کودکی است
که به‎سرانگشت پا
هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است
هرشب گرسنه می‎خوابید
چند و چرا نمی‎شناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که می‎گریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آوار می‎خواند ریاضیات را
در سمفونی باشکوه جدول ضرب با هم‎کلاسی‎ها
دودوتا چارتا چارچارتا...
در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد
با سرتراشیده و کت بلندی که از زانوانش می‎گذشت
با بوی کنده بدسوز و نفت و عرق‎های کهنه
آری دلم
گلم
این اشک‎ها خون‎بهای عمر رفته من است
دلم گلم
این اشک‎ها خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است
تا بدانم و بدانم و بدانم
به وار
وانهادم مهر مادریم را
گهواره‎ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی، سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و می‎رفتم و می‎رفتم و می‎رفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم
از صفحه‎ای به صفحه‎ای
از چهره‎ای به چهره‎ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط
مرگ را به مساوات تقسیم می‎کردند
سند زده‎ام یک‎جا
همه را به حرمت چشمان تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
که می‎ترکاند یکی یکی حفره‎های ریه‎هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد
بر این مقصود بی‎مقصد
از کلامی به کلامی
و یکی یکی مردم
بر این مقصود بی‎مقصد
کفایت می‎کرد مرا حرمت آویشن
مرا مهتاب
مرا لبخند
و آویشن حرمت چشمان تو بود، نبود ؟
پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه‎ای
که آویشن را می‎سرود
مسیح به جُلجُتا بر صلیب نمی‎شد !
و تیر باران نمی‎شد لورکا
در گرانادا
در شب‎های سبز کاج‎ها و مهتاب
آری یکی یکی مُردم به بیداری
از صفحه‎ای به صفحه‎ای
تا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه‎ای که آویشن را می‎سرود
پس رسوب کردم با جیب‎های پر از سنگ
به ته رودخانه «اوُوز» همراه با ویرجینیا وُولف
تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی‎مقصد
حرمت نگه‎دار دلم گلم
دلم
اشک‎هایی را که خون‎بهای عمر رفته‎ام بود.
داد خود را به بیدادگاه خود آورده‎ام ! 
همین
نه، نه
به کفر من نترس
نترس کافر نمی‎شوم هرگز
زیرا به نمی‎دانم‎های خود ایمان دارم
انسان و بی‎تضاد ؟!
خمره‎های منقوش در حجره‎های میراث
عرفان لایت با طعم نعنا
شک دارم به ترانه‎ای که
زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می‎کنند !
پس ادامه می‎دهم
سرگذشت مردی را که هیچ‎کس نبود
با این همه
تو گویی اگر نمی‎بود
جهان قادر به حفظ تعادل نبود
چون آن درخت که زیر باران ایستاده است ..
نگاهش کن
چون آن کلاغ
چون آن خانه
چون آن سایه
ما گلچین تقدیر و تصادفیم
استوای بود و نبود
به روزگار طوفان موج و نور و رنگ
در اشکال گرفتار آمدم
مستطیل‎های جادو
مربع‎های جادو
من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده‎ام
دیوانگی‎های دیگران را دیوانه شده‎ام
عرفات در استادیوم فوتبال
در کابینه شارون از جنون گاوی گفتم
در همین پنجره گله به چرا بردم
پادشاهی کردم با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
سر شانه نکردم که عیال‎وار بودم و فقیر
زلف به چپ و راست خواباندم
تا دل ببرم از دختر عمویم
از دیوار راست بالا رفتم
به معجزه کودکی
با قورباغه‎ای در جیبم
حراج کردم همه رازهایم را یک‎جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو
و بوته گونی به جای موهایم
آری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشک‎ها خون‎بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ‎کس نبود
و همیشه گریه می‎کرد
بی مجال اندیشه به بغض‎های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع می‎کند
با سلام
و عطر آویشن ..
                                                                       حسین پناهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، حسین پناهی، شعر، ادبیات، به نمی دانم هایم ایمان دارم،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ماریا

سرمه دوزی یکی از رودوزی‌های شاخص و فاخر ایرانی است، نخ سرمه به عنوان مواد اولیه اصلی این هنر نخی است که با استفاده از طلا‌ و یا نقره یا مطلا‌ و آلیاژهایی به صورت لوله‌ای صاف و محکم و یا انعطافی و یا به صورت چهار گوش مربعی یا مستطیل تابیده می‌شود . این نوع نخ حالت ارتجاعی دارد و به هر شکل ممکن حالت می‌گیرد. ( البته امروزه بیشتر به صورت فنر ریز و طویلی است که به‌اندازه لا‌زم بریده شده و سوزن و نخ از داخل آن عبور کرده و بر روی پارچه دوخته می‌شود

 

از تاریخچه این نوع دوخت در دوران كهن، نوشته ای در دست نیست ولی آنچه مسلم است توجه ایرانیان به آرایش یقه لباسها وسمبوسه های لشگری و درباری و تزئین درفشها آنها را وادار به تولید این نوع نخهای تزئینی میکرد.
زمان رواج این نوع نخ را می توان دوره اشكانیان دانست . در این دوره فراورده های دوخت تزئینی كه یکی از اقلام صادراتی ایران را تشكیل می داد و یكی از هنرهایی كه اسكندر مقدونی را به حیرت واداشته بود وجود پارچه های زرفت ودوختهای تزئینی ایرانی بود كه سرمه دوزی نیز یكی از این دوختها بوده است .

 

در دوره ساسانی نیز این هنر ادامه داشت تا اینكه در دوره صدر اسلام با عنایت به تعهدات هنرمندان ایرانی برای تولید پرده خانه خدا سرمه دوزی به منتها درجه شكوفایی رسید در این دوره سوره های كوتاه و یا آیاتی از قرآن مجید بشیوه خطوط سته محقق، ریحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقیع طراحی و سرمه دوزی می كردند ولی روی نوشته یا قبلا نخ ضخیمی مثل قیطان می دوختند بعد روی آنرا با سرمه دوزی بصورت ساقه دوزی می پوشاندند تا جلای خاصی به آن می بخشید یا در پرده فیس خانه خدا كه یادگار دوران تیموری است و اكنون در موزه ایران باستان نگهداری می شود.


بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : سرمه دوزی، 
برچسب ها : سرمه دوزی، هنر، دوخت، رودوزی، تزئین، سرمه،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ساعی

یه شبِ مهتاب

                ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

              از تویِ زندون

مثِ شب‌پره

                 با خودش بیرون،

می‌بره اون جا

که شبِ سیا

تا دَمِ سحر

شهیدایِ شهر

با فانوسِ خون

               جار می‌کشن

تو خیابونا

سرِ میدونا:

 

«ــ عمویادگار!

                مردِ کینه‌دار!

                             مستی یا هشیار

                                           خوابی یا بیدار؟»

 

"احمد شاملو"





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : احمد شاملو، عاشقانه، شبانه، عمویادگار، شب مهتاب،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ساعی

یه شبِ مهتاب

             ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

            تَهِ اون دره

اون جا که شبا

              یکه و تنها

تک‌درختِ بید

           شاد و پُرامید

می‌کنه به ناز

          دسشو دراز

که یه ستاره

            بچکه مثِ

                        یه چیکه بارون

به جایِ میوه‌ش

                نوکِ یه شاخه‌ش

                                  بشه آویزون...

"احمد شاملو"





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : احمد شاملو، شبانه، عاشقانه، بارون،
لینک های مرتبط :


1393/09/28 :: نویسنده : ساعی

یه شبِ مهتاب

                ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

            کوچه به کوچه

 

باغِ انگوری

              باغِ آلوچه

دره به دره

            صحرا به صحرا

اون جا که شبا

                پُشتِ بیشه‌ها

یه پری میاد

              ترسون و لرزون

پاشو می‌ذاره

               تو آبِ چشمه

شونه می‌کنه

                مویِ پریشون...

 

"احمد شاملو"





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اخمد شاملو، شبانه، عاشقانه، موی پریشون، چشمه،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 16 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic